داستان از ۶سال پیش شروع شد. وقتی آقای باقرینیا در شغلش ورشکست شد و چکهایش برگشت خوردند و سر از زندان درآورد. همان سال اول زندان، مادرش هم فوت کرد. تنها کسی که در زندگی داشت و حالا هیچکس بیرون زندان نبود که بتواند از لحاظ مالی کمکش کند یا برایش وکیل بگیرد تا کارهایش را پیگیری کند.
چند ماهی بعد از رفتن به زندان، وارد دورههای آموزش کار با چرم شد و یکسال بعد یاد گرفته بود کیفهای چرم شیک و باکیفیتی بدوزد. باقی داستان را از زبان خانمی بشنوید که کیفهای چرم آقای باقرینیا را روی سایت دیوار برای فروش میگذارد:
«آقای باقرینیا چند اشتباه مالی کرد و همه زندگیاش از دست رفت. وضع مالی خوبی هم داشت اما ورشکست شد و چکهایش برگشت خوردند و تقریبا به صفر رسید. وقتی مادرش فوت کرد، از دار دنیا فقط یک خواهر داشت که دوست قدیمی من است. خواهرش هم یک دوقلو دارد و فرصت انجام کارهای او را پیدا نمی کند. برای همین هم من کیفهای چرم را از خواهرش تحویل میگیرم و میگذارم توی سایت دیوار برای فروش. با پول فروش کیفها، هم مخارج خودش داخل زندان را میدهد، هم پول وکیلش را تامین میکند تا پروندهاش را پیگیری کند.»

او تا امروز بارها کیفهای دستدوز چرمی مردانهاش را بیرون از زندان فرستاده است. کیفهای شیکی که روی جزییات آنها هم کار شده و توی توضیحات آگهی همهشان شیک بودن کیف حتما برای مشتریان نوشته شده است. اما واکنش مردم به دیدن آگهی کیفها روی دیوار چه بوده است: «توی آگهی مینویسیم کیف دستدوز زندان. برای همین تماسهای زیادی از کاربران میگیریم. جالب اینکه خیلیها همان اول میگویند چون قیمتش زیاد است پول خریدش را نداریم و فقط آرزوی رفع مشکل برایمان میکنند. دستشان هم درد نکند. مردم این روزها گرفتارند و همینکه انرژی میدهند، ازشان ممنونیم. اما بالاخره بینشان مشتری هم پیدا میشود و کیفها را میفروشیم.»
شاید آقای باقرینیا را بتوانیم متفاوتترین کاربر دیوار بدانیم. کاربری که به دیوار دسترسی ندارد و حتی آگهی کیفهای چرمیای که توی همهشان نوشته شده « کیفهای چرم اصل دستدوز زندان» را ندیده، اما همه امیدش به همین آگهیهایی است که برایش منتشر میکنند. مردی که یکبار همهچیزش را باخت، اما توی زندان مهارتی یاد گرفت و دوباره ساختن را شروع کرد. هرچند کار سختی به نظر میرسد، اما چه کسی میداند سر پیچ بعدی دنیا چه چیزی منتظر آقای باقرینیا خواهد بود؟
